پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
494
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
مىساخت كه چون به انجام رسيد همه گنجينههاى خود را از زر و سيم و زمرد و مرواريد و عاج و چوبهاى خوشبوى با مقدار فراوانى از هيمه و چوب به آنجا برد . از اين جهت قيصر ترس داشت كه مبادا او از نوميدى گنجينهها را آتش زده با خود بسوزاند و اين بود كه در پيشرفت خود به سوى شهر هميشه احتياط آن را داشت كه به كلئوپترا اميدهايى بدهد . نشيمن او در هيپودرومى « 1 » بود كه در آنجا روزى آنتونيوس حمله بر سر وى برده سوارگان او را تا خندق ايشان پس نشاند و با چهره خندان و باز به كوشك كلئوپترا باز گشته با همان رخت جنگ او را ديدار كرده و از روى او بوسيد و يكى از همراهان خود را كه در آن حمله مردانگىها كرده بود به كلئوپترا نشان داده ستايش از مردانگى او نمود . كلئوپترا يك زره سينه و يك خود زرين به آن مرد پاداش داد . ولى او آنها را گرفته و همان شب به سوى قيصر گريخت . پس از اين آنتونيوس دوباره پيغام به قيصر فرستاده او را براى جنگ تن به تن دعوت نمود . قيصر پاسخ داد : شما بايد راه ديگرى براى مردن پيدا كنيد . آنتونيوس انديشيد كه بهترين راه ديگرى براى او مرگ سرفرازانه در جنگ است و اين بود كه دل به كوشيدن نهاد كه چه در دريا و چه در خشكى آخرين كوشش را بكند . گفتهاند هنگام شام به نوكران خود چنين گفت : امشب آزادانه با من رفتار كنيد و باده را بيشتر بدهيد چه شايد ديگر نتوانيد چنين كارى بكنيد شايد فردا شب نوكر كس ديگرى خواهيد بود و تن من بر روى خاك خواهد خوابيد . دوستان او كه در پيرامونش بودند از اين سخنان مىگريستند . او دلدارى داده مىگفت : به اين جنگ كه در آن مرگ سرفرازانه را بيشتر خواهانم تا فيروزمندى و آسودگى شما را همراه خود نخواهم برد .
--> ( 1 ) . Hippodrome